|
دلم گرفته از خودم.... |
می خوام فراموشت کنم.....اما وقتی می بینمت کم کم یادم می یاد....
لعنت ب خاطره ها!
گاهی وقتا مجبوری کسی رو ک دوسش داری فراموش کنی....
چرا؟از سر غرور.....یا صلاح؟
وقتی ب آهنگی عادت دارم ک با تمام وجود تو رو صدا می کنه....
وقتی ب هر چی نگا می کنم یه خاطره لعنتی دیگه می یاد جلوی چشام.....
وقتی جای تو خالیه تو لحظه هام.....
انتظار داری آسون باشه؟
انتظار داری بتونم؟
سخته.......خیلی سخته......
چون هنوزم دوست دارم
تو هم دوسم داری....اما مغروری....
قبلا این طوری نبودی...چی شد؟؟
شاید تو هم به این نتیجه رسیدی که بهتره از هم جدا شیم....
دلم برات تنگ شده...تو هم دلت برام تنگ شده!
مطمئنم ک تو هم مثل منی....چون هر وقت با هم برخورد می کنیم خودتو می زنی ب نفهمی
می خوای بگی واست مهم نیستم....اما هستم.....من تو رو می شناسم
وقتی این کارو می کنی یعنی از خاطره ها می ترسی!
لعنت به خاطره ها!!!!!
hI!
بیسمیلاهه رمان رییم!
نازنین(جوجو) هستم....
در خدمت شوما!
یه دخملم(
تا حالا دیدین یه پسر اسمش نازنین باشه؟؟؟؟)
دورو بر ۱۴ ۱۵ سالمه....
شخصیت مشخصی ندارم....
بعضی وقتا بچه ناف امین آبادم...بعضی وقتا دپسرده....
ی وقتایی شادم....ی وقتایی بی شعور....
گاهی وقتام هیچی واسم مهم نی!!
زندگیم بره هوام قیافم عوض نمی شه
خوب می شم مال دوران سن بلوغه....
این وبلاگ از اسمش بدیهی است...
من و خودم!
لطفا اگه با من مچ نیستی زر نزن...
اظهار نظر زیادی هم ممنوع
فش دادن....چرت و پرت گفتن....تف..لگد...عرعر....استعمال دخانیات آزاده
فقط توهین نکن...!!!!!!!!!!!
این منم.......(۷۰ سال)
امیدوارم خوششششششش بذگره
:دی